‏نمایش پست‌ها با برچسب قضاوت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب قضاوت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ دی ۹, چهارشنبه

سعادت _ دیپاک چوپرا


اگر که می‌خواهی به یک حالت سعادت دست یابی , بنابراین به ورای هوای نفس و گفتگوی درونیت برو .تصمیم بگیر تا نیازبه کنترل کردن , نیاز به تائید شدن و نیاز به قضاوت کردن را ترک کنی . این‌ها سه چیزی هستند که نفس همواره در حال انجام آنهاست . این خیلی مهم است که هر بار که بالا بیایند , از آن‌ها آگاه باشی .
دیپاک چوپرا

If you want to reach a state of bliss, then go beyond your ego and the internal dialogue. Make a decision to relinquish the need to control, the need to be approved, and the need to judge. Those are the three things the ego is doing all the time. It’s very important to be aware of them every time they come up.
Deepak Chopra

۱۳۹۴ دی ۴, جمعه

نیروی حال _ قسمت پنجم(عدم مقاومت و زندگی در زمان حال)

راهی به سوی سکوت درون

عدم مقاومت و زندگی در زمان حال

درد نتیجه مقاومت ما در برابر چیزی است که در زمان حال جریان دارد. این مقاومت در سطح فکر به شکل قضاوت و در سطح احساس نیز نوعی حس منفی می باشد. شدت درد و رنج شما نیز به میزان مقاومت شما به آن لحظه وابسته است و خود این امر نیز بستگی به این دارد که شما تا چه حد اسیر ذهنیت تان هستید. عدم مقاومت در زندگی همان وضعیت آرامش، راحتی، روشنی و سعادت است. پذیرش و تسلیم کردن خود به آنچه که در لحظه حال در جریان است، بی آنکه در مورد آن وضعیت قضاوت و مقاومتی بکنیم، ما را در لحظه حال قرار می دهد و در این حالت(بی زمانی ناشی از بودن در لحظه حال) هیچ رنج و احساس منفی ای قدرت بقا نخواهد داشت. ذهن نسبت به زمان حال از خود مقاومت نشان می دهد زیرا که بدون زمان قدرت و کنترل خود را بر ما از دست می دهد. بدون گذشته و آینده زمانی وجود ندارد و ذهن نیز بدون زمان وجود ندارد. اگر می خواهید از رنج رهایی یابید پس دست از مقاومت کردن و پرسه زدن در گذشته و آینده بردارید و در زمان حال زندگی کنید. صوفیان جمله معروفی دارند که می گوید: «صوفی بنده دم است». مولانا شاعر بزرگ و استاد صوفیان می گوید: «گذشته و آینده چهره خدا را از ما پنهان می کنند، پس باید که هر دو را در آتش سوزاند".
البته در اینجا منظور ما از زمان، همان "زمان روانشناختی" است و نه "زمان ساعتی". ما نیاز داریم که در امور روزمره خود از زمان برای تعیین وقت بیدار شدن، گذاشتن قرار ملاقات، رفتن به سر کار و... استفاده کنیم و این اجتناب ناپذیر است و ما از آن به عنوان "زمان ساعتی" یاد می کنیم. اما آن چه که باید خود را از آن رها کنیم "زمان روانشناختی" است که همان هویت یافتن با گذشته(خاطرات) و فرافکنی در آینده(احتمالات) است. برای اینکه بدانید آیا در زمان روانشناختی غرق شده اید یا نه، از خودتان بپرسید که آیا در کاری که انجام می دهم لذت، راحتی و روشنی وجود دارد؟ اگر جواب منفی است پس شما درگیر زمان روانشناختی هستید. در اینصورت توجه خود را از نتیجه انجام آن کار، به چگونگی انجام آن کار تغییر دهید. هنگامی که خود را از وسوسه و وابستگی به نتیجه کار رها کنید، لذت "هستی" در هر چیزی که انجام می دهید جریان می یابد.
یکی دیگر از راه های رسیدن به سکوت درون قرار گرفتن در وضعیت حضور است. وضعیت حضور به معنای حفظ آگاهی و هشیاری نسبت به زمان حال و شاهد بودن بر ذهن است. به عنوان یک تمرین چشمان خود را ببندید و با خود بگویید "نمی دانم فکر بعدی که به سراغم می آید چه خواهد بود؟". گوش به زنگ بایستید و منتظر فکر بعدی باشید، درست مانند گربه ای که دم سوراخ موش به کمین نشسته است. تا زمانی که در حالت حضور شدیدی باشید هیچ فکری به سراغ شما نمی آید. اما در عین حال بسیار هشیار و آماده نیز هستید. لحظه ای که آگاهی شما از سطح خاصی پایین تر بیاید، افکار حمله ور می شوند و شما دوباره وارد زمان می شوید.

ادامه دارد...

۱۳۹۴ آذر ۲۱, شنبه

رهایی از دانستگی _ قسمت سوم

سکوت درون با روش کریشنا مورتی

برای درک خود ابتدا نیاز است که به این نکته پی ببریم که تمام رفتارها و واکنش های ما ناشی از شرطی شدگی است. شرطی شدن هایی که ریشه در دانسته ها و تجربیات گذشته ما دارند و رفتار و گفتار و پندار ما را محدود می کنند. در واقع ما در حال زندگی بر اساس گذشته مرده خود هستیم. هنگامی که شما نسبت به شرطی شدن خود آگاهی می یابید، در واقع کل حیطه خودآگاهیتان را درک می کنید. خودآگاهی، گستره یکپارچه ای است که در آن تفکر، عمل می کند و ارتباطات وجود دارند و همه انگیزه ها، نیات، خواسته ها، لذات، ترسها، الهامات، تعلقات و آرزوها، غمها و شادی ها، در آن گستره قرار دارند. همه سر و کار ما در اینجا با همین بخش خودآگاه است که در سطح قرار می گیرد و کاری با بخش ناخودآگاه نداریم که فاقد شناخت از آن هستیم.
... البته حافظه در سطحی مشخص جایگاه و عملکرد خاص خود را دارد. ما بدون وجود حافظه در زندگی روزمره قادر به انجام کاری نیستیم. حافظه در حیطه خود باید کاردان و قابل کاربرد باشد، اما ساحتی از ذهن وجود دارد که در آن حافظه جایگاه بسیار کوچکی را به خود اختصاص می دهد. ذهنی که توسط حافظه فلج نشده باشد، برخوردار از رهایی واقعی است. حافظه ما مربوط به گذشته است و در نتیجه تفکر ما نیز که واکنشی به داده های حافظه است، کهنه می باشد. شکی نیست که وجود تفکر نیز مانند وجود حافظه، برای زندگی روزمره ضروری است. فکر تنها وسیله ای است که ما برای برقراری ارتباط با دیگران و امور مربوط به شغل خود در اختیار داریم. اما زمانی که فکر در قلمرو ذهنی و روانی به شکل فرافکنی به گذشته و آینده دخالت می کند، باعث پدیدار شدن ترس و همچنین لذات می گردد، و در نتیجه ذهن گنگ و کودن شده و قادر به تصمیم گیری و عملکرد نمی باشد.
یکی از عملکردهای فکر، اشتغال دائم خود با چیزی است. اکثر ما می خواهیم ذهنمان را دائما مشغول نگه داریم، تا خود را آن گونه که هستیم نبینیم. ما از ذهن خالی خود می ترسیم و از نگاه کردن به ترس هایمان نیز دچار وحشت می شویم. برای مواجه شدن با ترس هایتان لازم است که به آنها نگاه کنید، بدون قضاوت کردن، بدون تجزیه و تحلیل کردن، بدون کنترل کردن و بدون تجسم نقطه مقابل آن یعنی شجاعت. آن قدر نگاه کنید تا ذهن تان آرام بگیرد. لازمه زندگی با چیزی زنده(مانند ترس)، ذهن و قلبی آکنده از هشیاری است. ذهنی که دارای هیچ نوع قضاوتی نیست قادر است که جریان ترس را دنبال کند. اگر عمیقا "توجه" کنید در می یابید که مشاهده کننده تنها توده ای از ایده ها و خاطرات است درباره ترس. و مشاهده کننده سعی می کند که ترس را با خاطرات غیرواقعی و منتزع خود درک کند که البته قادر نیز نخواهد بود. در نتیجه با پی بردن به این نکته که مشاهده کننده، از ترس، جدا نیست و بلکه مشاهده کننده، خودِ ترس است، دیگر هیچ نوع اتلاف انرژی در جهت تلاش برای رهایی از ترس وجود نخواهد داشت و فاصله زمانی و مکانی بین مشاهده کننده و مشاهده شونده ناپدید می شود و ترس به طور کلی به پایان می رسد.
وقتی شما با همه وجود "توجه" می کنید، یعنی "توجه" نسبت به تمامی آنچه که در شما می گذرد، در آن صورت مشاهده کننده ای وجود ندارد. تنها، حالت "توجه" وجود دارد، حالتی که خود، انرژی ای کامل است و آن "انرژی کامل" والاترین شکل "هوش" است. طبیعتا در آن ساحت ذهنی، ذهن می بایست کاملا ساکت باشد و آن سکوت و آرامش هنگامی به وقوع می پیوندد که "توجه" کاملی حضور داشته باشد نه آرامش نظام یافته ای. آن سکوت کامل که در آن مشاهده کننده و مشاهده شونده یکی است، والاترین شکل یک ذهن مذهبی است. اما آنچه که در آن ساحت اتفاق می افتد، با واژه قابل توصیف نیست. برای درک چنین ساحتی، شما خود، باید در بطن آن ساحت شناور شوید.

ادامه دارد...