دون خوان می گوید: "نکته ی اساسی ساحری، مناظره و گفتگوی درونی است؛ این کلید همه چیزهاست. جهان چنین و چنان است. فقط از این رو که به خود می گوییم دنیا چنین و چنان است. اگر از به خود گفتن این نکته که جهان چنین و چنان است باز ایستیم، جهان هم از چنین و چنان بودن باز می ماند. یک سالک مبارز آگاه است که به محض آن که از حرف زدن با خود دست بردارد، دنیا دگرگون می شود... راهگشای دنیای ساحری، متوقف کردن مناظره درونی است...وقتی سالک مبارز آموخت آن را متوقف کند، آنوقت همه چیز برایش ممکن می شود و به تمام مقاصد دور از دسترس می رسد... تنها زمانی می توانیم به کل مطلق و حقیقی برسیم که ذهن خود را خاموش کنیم و تمام تصاویر ذهنی خود را نادیده بگیریم. ادراکات ما باید تصفیه و به تجربه های بی واسطه تبدیل شوند."
"
اگر در جایی خودمان را محصور کنیم ،ما هنوز مدام با خودمان حرف میزنیم .این گفتگوی
درونی هرگز متوقف نمیشود،و چه کاری گفتگوی درونی انجام میدهد؟همیشه خود را توجیه
می کند،مهم نیست چه باشد.ما چیزهارا تکرار می کنیم ،اتفاقات را،آنچه که می
توانستیم بگوییم و آنچه میشده که انجام بدهیم ،آنچه که احساس می کنیم و آنچه که
احساس نمی کنیم .تمرکزهمواره بر من است . این مانترا مدام از ما فوران میکند
"من"من"من"چه بی صدا و چه باصدا... اگر برای یک لحظه و فقط یک
لحظه موفق شویم که این سکوت را واقعا تجربه کنیم، دیگر نمی توانیم متوقف شویم و
دیگر همان آدم قبلی نخواهیم بود._ فلوریندا دانر در مصاحبه با الکساندر بلیر"
«ساحری هنر سکوت است.
مبارزه یک ساحر در برابر مردم دیگر نیست، بلکه در برابر ضعفهایشان است. به همین ترتیب آرامش آنها مانند حالت فروتنی و سربهزیر بودنی که انسان امروزی میشناسد نیست، بیشتر حالت تزلزلناپذیر سکوت درونی و انضباط است.
سکوت گذرگاه از میان کلمات است. هنگامی که ذهن ما ساکت میماند، جوانب باورنکردنی از وجودمان آشکارمیشود. با شروع از آن لحظه، شخص تبدیل میشود به وسیلهای برای قصد و اقتدار در تمام اعمالش جریان مییابد.
سکوت درونی تنها نبود افکار نیست. بیتشر معلق ساختن قضاوت است، برای نمونه یکی از تناقضات ساحران است، اینکه چگونه یاد بگیریم که «بدون کلمات بیاندیشیم»
برای بیشتر شما، چیزی که میگویم عاقلانه نیست زیرا که شما عادت کردهاید که از ذهنتان برای هر امری مشورت بگیرید. برای کسانیکه تازه شروع می کنند مسخرهترین موضوع این است که افکار ما متعلق به ما نیستند. آنها از میان ما سخن میگویند. ...
اگر شما از ذهن بپرسید به شما خواهد گفت که هدف ساحران نابخردانه است، زیرا که آن نمیتواند عاقلانه توضیح داده شود. به جای اینکه شما را آگاه سازد که بروید و آن هدف را به درستی تحقیق کنید به شما فرمان میدهد که پس موانع ثابت تفسیری پنهان شوید. بنابراین اگر میخواهید که شانسی داشته باشید، تنها یک را امکان دارد: اذتباط ذهنی را قطع کنید! آزادی با نیاندیشیدن بدست میاید.
من مردمی را میشناسم که میدانند چگونه ذهنشان را ساکت کنند، و تفسیر اضافی نکنند، آنها درک خالصاند، آنها هیچگاه ناراحت یا پشیمان نیستند زیرا هر آنچه که انجام میدهند از مرکز تصمیمات شروع میشود. آنهایاد گرفتهاند که با اقتدار با ذهنشان رفتار کنند و در حالت صحیحی از آزادی زندگی کنند.
ادامه داد که سکوت حالت طبیعی ما است.
ما از سکوت متولد شدهایم و به آن بازخواهیم گشت. چیزی که ما را آلوده میسازد، ایدههای اضافی است که به دلیل اجتماعی بودنمان در میان ما نفوذ میکنند .
همخانوادههای ابتدایی ما، عادات اجتماعی دیرینهای دارند که هدف آنها کاستن سطوح فشار درون گروه است. برای مثال زمان زیادی را به نوازش و دلجویی یکدیگر ، بو کردن و یا گرفتن شپشهای همدیگر تخصیص میدهند.
عادات آنها ژنتیکی است، بنابراین آنها نمردهاند، آنها در درون قرار دارند، درون شما و من. موجودات انسانی تنها یاد گرفتهاند که چگونه آنها را با کلمات جایگزین سازند. هر زمان که فرصتی مییابیم با صحبت کردن درمورد چیزی یکدیگر را آرام میکنیم. پس از هزاران سال همزیستی این وضعیت را به نقطهای کشاندهایم که تفاوتی ندارد که خواب باشیم یا بیدار، ذهن ما هیچگاه ساکت نمیماند، همیشه با خودش صحبت میکند.
دون خوان میگفت که ما حیوانات غارتگری هستیم که با قدرت اهلیسازی(توجیحات) به خورندگان علف تبدیل شدهایم. زندگیمان را به نشخوار بیپایان نظرات در مورد هر چیزی میپردازیم. افکار را بهصورت خوشه میگیریم، هر کدام از آنها به دیگری وابسته است تا اینکه تمام فضای ذهن تماماً بسته میشود. آن صدا هیچ استفاهای ندارد زیرا که عملاً تمامیت آن صداها علاقه وافر خودبزرگ بینی هستند....
زیرا آنها مرتبط با هر چیزی از هستند که از زمانی که بچه بودهایم، آموختهایم از این رو میتوانند به عنوان کوششی برای نبرد در نظر گرفته شوند. در حال حاضر شما امتیاز بزرگی دارید: تجربه کمین و شکار کردن. ساحران امروزی پیشنهاد میکنند که در دنیا بهگونهای زندگی کنیم که هیچ چیز مهمتر از چیز دیگر نیست و با همه چیز بهگونهای مساوی رفتار کنیم. یک مبارز شکارچی صاحب اختیار موقعیت میشود – ... – زیرا اینجا چیز وحشتناک موثری وجود دارد، عمل کردن بدون ذهن.
هنگامی که ایستایی گفتوگوی درونی شکسته شد، دنیا دوباره ساخته میشود و تازه خواهد بود. موجی از انرژی مانند یک فضای تهی تحمل ناپذیر زیر پاهایش باز میشود. به این دلیل مبارز ممکن است که سالها در یک حالت ناپایدار قرار گیرد. تنها چیزی که میتواند در چنین موقعیتی او را آرام کند حفظ روشن هدف مسیرش است و نه از دست دادن آن: تحت هر شرایطی حفظ تصور آزادی است. یک مبارز بیعیب و نقص هیچگاه عقلش را از دست نمیدهد.
اگر هنگام انجام چنین تکنیکهایی مبارز حس کند که ذهنش خرد میشود و صدایی که یک عادت همیشگی نیست چیزهایی را با او نجوا میکند، طبیعی است و نباید بترسد. به سمت دیوانگی نمیرود، دارد به توافق ساحران وارد میشود.
بعضی ها هستند کهگفتوگوی درونیشان را برای چند ثانیه متوقف ساختهاند و بلافاصله ترسیدهاند، و شروع به توصیف آنچه که حسکرده یا دیدهاند برای خودشان کردهاند. دیگران یاد میگیرند که چگونه درآن حالت برای ساعتها یا روزها بمانند، و از آن برای فعالیتهای سودمند استفاده میکنند.. برای مثال شما کتابهای مرا دارید، بر اساس پیشنهاد دون خوان من آنها را بر اساس حالت سکوت نوشتم. اما ساحران مجربتر حتی خیلی بیشتر رفتهاند: آنها میتوانند در شکل معینی به دنیای دیگر وارد شوند.
مبارزی را ملاقات کردم که بطور همیشگی آنجا زندگی میکرد. هنگامی که چیزی میپرسیدم بر اساس دیدنهایش پاسخ میداد، بدون اینکه توجهی داشته باشد که آیا پاسخهایش متناسب با سوالات من هست یا نه.
.... از منظر آموزشهای کارآموزیم او دیوانه بود
....
برخلاف طبیعت توصیفنشدنی آن، میتوانیم سکوت را از نتایج آن اندازهگیری کنیم. اثر نهایی آن،چیزی که ساحران مشتاقانه به دنبال آن هستند، این است که ما را همساز با ابعاد متعالی وجودیمان میکند، جایی که ما دسترسی به معرفت کلی و آنی داریم که از دلایل تشکیل نشده و متشکل از اطمینان است. سنتهای قدیمی این حالت را به نام «پادشاهی بهشت» توصیف کردهاند، اما ساحران ترجیح میدهند که اسم شخصی کمارزشتری به آن دهند: معرفت خاموش.
شما میتوانید بگویید مردی که سکوت را کنترل میکند پیوندش را با روح تمییز کرده است و قدرت بهصورت جریان بر او میبارد. با بشکنی دنیا تغییر میکند. دون خوان این حالت را « شیرجه
کشنده افکار» مینامید، زیرا ما در دنیای روزمره شروع میکنیم اما هیچگاه به آن باز نمیگردیم.
اماساحران فهمیدند که میتوان بدون عقلانیت موضوعات(اشیا) را درک کرد و این چیزی است که آنها راهنمایی به تمرین میکند. یک ساعت تمرین میتواند توضیحات یکساله را پاک کند و نتایج واقعی را نشان دهد، نتایجی که همراه با شما تا ابد خواهند ماند. با دگرگون کردن خودتان به عنوان شاهدی بر قدرت، فشار وسواسی ذهنتان که درحال عمل است از بین میرود و بهجای آن روح کودکانه ماجراجویی و اکتشاف در درون شما دوباره متولد میشود. درچنین حالتی شما دیگر فکر نمیکنید، شما عمل میکنید. _ملاقات با ناوال، آرماندو تورز»