‏نمایش پست‌ها با برچسب تسلط ذهن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تسلط ذهن. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ دی ۱, سه‌شنبه

نیروی حال _ قسمت سوم(شاهد بودن و عدم قضاوت)

راهی به سوی سکوت درون

شاهد بودن و عدم قضاوت
 به عنوان اولین گام برای رهایی از تسلط ذهن، با دقت به صدای ذهنی خود گوش بدهید و توجه خاصی به الگوهای فکری تکراری داشته باشید. درست مانند فردی که شاهد ماجرا است، ناظر صدای ذهن تان باشید و این کار را بدون قضاوت کردن، انتقاد، سرزنش، تجزیه و تحلیل، مقاومت، کنترل و سرکوب انجام دهید، زیرا در غیر این صورت صدا دوباره ظاهر می شود. اگر در فکر و یا احساستان چیزی هست از آن آگاه باشید. اگر اکنون عصبانی هستید پس آگاه باشید که عصبانی هستید! اگر در حالت تدافعی، استدلال، حسادت، مباحثه، محق بودن، ترس، عشق، نفرت، درد، مرور خاطره، خیال پردازی و... هستید بر این احساس یا فکر خود آگاه باشید بدون اینکه بخواهید در مورد آن قضاوت و کنترلی داشته باشید. هنگام شاهد بودن بر صدای ذهن تان، وارد یک بعد جدید از آگاهی می شوید و متوجه "خود"ی عمیق تر که ورای فکر آشکار شده است می شوید. به این شکل فکر شما قدرت و استیلای خود را بر شما از دست می دهد و می توانید بلافاصله کنترل آن را در دست بگیرید، زیرا دیگر به ذهن به واسطه هویت یافتن با آن انرژی نمی دهید. این آغاز پایان تفکر زائد و غیرارادی است. هنگامی که یک فکر تسلیم می شود، نوعی عدم پیوستگی در جریان ذهنی را تجربه می کنید: وقفه یا شکافی به نام بی ذهنی. در ابتدا این وقفه ها کوتاه هستند و شاید چند ثانیه دوام داشته باشند، اما به تدریج طولانی تر می شوند.
زمانی که این وقفه ها رخ می دهند، ثبات و آرامشی خاص درون خود احساس می کنید و این آغاز وضعیت طبیعی یکسان بودن با هستی است. این حس آرامش و ثبات با تمرین عمیق تر می شود، در واقع دیگر هیچ پایانی برای عمق آن وجود ندارد. شما همچنین تجلی لذتی درونی و استوار را احساس می کنید که همان لذت بودن یا هستی است. شما همچنین به جای شاهد بر فکر بودن می توانید با متمرکز کردن توجه تان به زمان حال، در جریان ذهنی ایجاد وقفه کنید. کافی است تمام توجه خود را معطوف به لحظه دارید. این جوهره مراقبه یا مدیتیشن است.

ادامه دارد...

۱۳۹۴ آذر ۲۹, یکشنبه

نیروی حال _ قسمت دوم(تسلط ذهن)

راهی به سوی سکوت درون

اگر فقط خود را با چارچوبهای ذهنی تان بسنجید و هویت تان را به آن واسطه به دست آورید، صفحه ای مات از مفاهیم، برچسب ها، تصاویر، واژه ها، قضاوت ها و تعابیری را ایجاد کرده اید که تمام ارتباطات حقیقی را ناممکن می سازد. همه مسائل تبدیل به فاصله ای بین شما و خودتان، شما و همنوع تان، شما و سرشت تان، و شما و خدا می شود. این پرده ای از افکار است که توهم جدا افتادگی را ایجاد می کند و فراموش می کنید که ورای ظاهر فیزیکی و این فرم های از هم جدا افتاده، با همه ی آنها یکی هستید.
اگر از ذهن درست استفاده کنید ابزاری فوق العاده شگفت انگیز خواهد بود، اما در عمل این ذهن است که دارد از شما استفاده می کند و کنترل شما را در دست گرفته است و این یک بیماری است. یک راه برای پی بردن به این موضوع این است که سعی کنید به اختیار خود فکرتان را متوقف کنید. در این صورت متوجه می شوید که فقط برای چند لحظه قادر به این کار خواهید بود و بعد دوباره اختیار افکارتان را از دست می دهید! پس در حال حاضر این ذهن است که دارد از شما استفاده می کند و نه برعکس.
همواره یک یا چند صدا در ذهن ما وجود دارند که بی وقفه در حال گفتگو هستند. این صدا نظر می دهد، مشاهده می کند، قضاوت می کند، مقایسه می کند، شکایت می کند، دوست دارد، دوست ندارد و... این صدا الزاما در تناسب با وضعیت کنونی شما نمی باشد و مدام در گذشته و آینده نیز پرسه می زند. همچنین این صدا گاه با تصاویر و فیلم های ذهنی همراه می شود. این صدا حاصل ذهن شماست که توسط تاریخچه گذشته شما شرطی شده است و همه چیز را از دیدگاه گذشته قضاوت می کند و به نتایج کاملا نادرستی نیز دست می یابد که در تناسب با زمان حال نمی باشند.
چندان غیرمحتمل هم نیست که این صدا بدترین دشمن هر فرد باشد. بسیاری از افراد با یک شکنجه گر ذهنی زندگی می کنند که دائم به آنها حمله می کند، سرزنش شان می کند و انرژی حیات آنها را می دزدد. این، علت رنج و عدم شادی است و البته عامل بسیاری از بیماری ها نیز می باشد. خبر خوب این است که شما می توانید خود را از ذهن تان خلاص کنید و این تنها آزادی حقیقی است.

ادامه دارد...