‏نمایش پست‌ها با برچسب شاهد بودن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شاهد بودن. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ دی ۱۶, چهارشنبه

اندیشه من _ راماناماهارشی


در انسان معمولی وقتی که یک فکری ظاهر می‌شود ,
نفس ( ego) آن را به عنوان " اندیشه ی من " بر می‌دارد
و در گیرش می‌شود .
در انسان حکیم به روشنایی رسیده وقتی که فکری بالا
می‌آید , شاهد بودن اتفاق می‌افتد و درگیر شدن با آن
فکر حادث نمی‌شود .
بگوان شری رامانا ماهارشی

"In the ordinary man, when a thought occurs, the ego takes delivery of it as ‘my thought’ and gets involved. In the enlightened sage, when a thought arises, witnessing happens, and involvement with the thought does not take place."   Ramana Maharshi


۱۳۹۴ دی ۴, جمعه

نیروی حال _ قسمت پنجم(عدم مقاومت و زندگی در زمان حال)

راهی به سوی سکوت درون

عدم مقاومت و زندگی در زمان حال

درد نتیجه مقاومت ما در برابر چیزی است که در زمان حال جریان دارد. این مقاومت در سطح فکر به شکل قضاوت و در سطح احساس نیز نوعی حس منفی می باشد. شدت درد و رنج شما نیز به میزان مقاومت شما به آن لحظه وابسته است و خود این امر نیز بستگی به این دارد که شما تا چه حد اسیر ذهنیت تان هستید. عدم مقاومت در زندگی همان وضعیت آرامش، راحتی، روشنی و سعادت است. پذیرش و تسلیم کردن خود به آنچه که در لحظه حال در جریان است، بی آنکه در مورد آن وضعیت قضاوت و مقاومتی بکنیم، ما را در لحظه حال قرار می دهد و در این حالت(بی زمانی ناشی از بودن در لحظه حال) هیچ رنج و احساس منفی ای قدرت بقا نخواهد داشت. ذهن نسبت به زمان حال از خود مقاومت نشان می دهد زیرا که بدون زمان قدرت و کنترل خود را بر ما از دست می دهد. بدون گذشته و آینده زمانی وجود ندارد و ذهن نیز بدون زمان وجود ندارد. اگر می خواهید از رنج رهایی یابید پس دست از مقاومت کردن و پرسه زدن در گذشته و آینده بردارید و در زمان حال زندگی کنید. صوفیان جمله معروفی دارند که می گوید: «صوفی بنده دم است». مولانا شاعر بزرگ و استاد صوفیان می گوید: «گذشته و آینده چهره خدا را از ما پنهان می کنند، پس باید که هر دو را در آتش سوزاند".
البته در اینجا منظور ما از زمان، همان "زمان روانشناختی" است و نه "زمان ساعتی". ما نیاز داریم که در امور روزمره خود از زمان برای تعیین وقت بیدار شدن، گذاشتن قرار ملاقات، رفتن به سر کار و... استفاده کنیم و این اجتناب ناپذیر است و ما از آن به عنوان "زمان ساعتی" یاد می کنیم. اما آن چه که باید خود را از آن رها کنیم "زمان روانشناختی" است که همان هویت یافتن با گذشته(خاطرات) و فرافکنی در آینده(احتمالات) است. برای اینکه بدانید آیا در زمان روانشناختی غرق شده اید یا نه، از خودتان بپرسید که آیا در کاری که انجام می دهم لذت، راحتی و روشنی وجود دارد؟ اگر جواب منفی است پس شما درگیر زمان روانشناختی هستید. در اینصورت توجه خود را از نتیجه انجام آن کار، به چگونگی انجام آن کار تغییر دهید. هنگامی که خود را از وسوسه و وابستگی به نتیجه کار رها کنید، لذت "هستی" در هر چیزی که انجام می دهید جریان می یابد.
یکی دیگر از راه های رسیدن به سکوت درون قرار گرفتن در وضعیت حضور است. وضعیت حضور به معنای حفظ آگاهی و هشیاری نسبت به زمان حال و شاهد بودن بر ذهن است. به عنوان یک تمرین چشمان خود را ببندید و با خود بگویید "نمی دانم فکر بعدی که به سراغم می آید چه خواهد بود؟". گوش به زنگ بایستید و منتظر فکر بعدی باشید، درست مانند گربه ای که دم سوراخ موش به کمین نشسته است. تا زمانی که در حالت حضور شدیدی باشید هیچ فکری به سراغ شما نمی آید. اما در عین حال بسیار هشیار و آماده نیز هستید. لحظه ای که آگاهی شما از سطح خاصی پایین تر بیاید، افکار حمله ور می شوند و شما دوباره وارد زمان می شوید.

ادامه دارد...

۱۳۹۴ دی ۱, سه‌شنبه

نیروی حال _ قسمت سوم(شاهد بودن و عدم قضاوت)

راهی به سوی سکوت درون

شاهد بودن و عدم قضاوت
 به عنوان اولین گام برای رهایی از تسلط ذهن، با دقت به صدای ذهنی خود گوش بدهید و توجه خاصی به الگوهای فکری تکراری داشته باشید. درست مانند فردی که شاهد ماجرا است، ناظر صدای ذهن تان باشید و این کار را بدون قضاوت کردن، انتقاد، سرزنش، تجزیه و تحلیل، مقاومت، کنترل و سرکوب انجام دهید، زیرا در غیر این صورت صدا دوباره ظاهر می شود. اگر در فکر و یا احساستان چیزی هست از آن آگاه باشید. اگر اکنون عصبانی هستید پس آگاه باشید که عصبانی هستید! اگر در حالت تدافعی، استدلال، حسادت، مباحثه، محق بودن، ترس، عشق، نفرت، درد، مرور خاطره، خیال پردازی و... هستید بر این احساس یا فکر خود آگاه باشید بدون اینکه بخواهید در مورد آن قضاوت و کنترلی داشته باشید. هنگام شاهد بودن بر صدای ذهن تان، وارد یک بعد جدید از آگاهی می شوید و متوجه "خود"ی عمیق تر که ورای فکر آشکار شده است می شوید. به این شکل فکر شما قدرت و استیلای خود را بر شما از دست می دهد و می توانید بلافاصله کنترل آن را در دست بگیرید، زیرا دیگر به ذهن به واسطه هویت یافتن با آن انرژی نمی دهید. این آغاز پایان تفکر زائد و غیرارادی است. هنگامی که یک فکر تسلیم می شود، نوعی عدم پیوستگی در جریان ذهنی را تجربه می کنید: وقفه یا شکافی به نام بی ذهنی. در ابتدا این وقفه ها کوتاه هستند و شاید چند ثانیه دوام داشته باشند، اما به تدریج طولانی تر می شوند.
زمانی که این وقفه ها رخ می دهند، ثبات و آرامشی خاص درون خود احساس می کنید و این آغاز وضعیت طبیعی یکسان بودن با هستی است. این حس آرامش و ثبات با تمرین عمیق تر می شود، در واقع دیگر هیچ پایانی برای عمق آن وجود ندارد. شما همچنین تجلی لذتی درونی و استوار را احساس می کنید که همان لذت بودن یا هستی است. شما همچنین به جای شاهد بر فکر بودن می توانید با متمرکز کردن توجه تان به زمان حال، در جریان ذهنی ایجاد وقفه کنید. کافی است تمام توجه خود را معطوف به لحظه دارید. این جوهره مراقبه یا مدیتیشن است.

ادامه دارد...

۱۳۹۴ آبان ۱۲, سه‌شنبه

سکوت درون _ قسمت شانزدهم(شاهد بودن یا عدم قضاوت)

روشی برای متوقف کردن گفتگوی درونی :

7- شاهد بودن(عدم قضاوت)

شاهد بودن یعنی آدم درباره هیچ چیز نمی تواند داوری کند. یعنی با "دیدنی جاودانی" سروکار دارد که معنایش تقریبا هیچ پیشداوری نداشتن است.
«در اوایل مسیر خیلی سخت است که سکوت را به عنوان یک تمرین اداره کرد، زیرا به محض اینکه ما عدم حضور افکار را تشخیص دهیم یک صدای موذی ریز برای انجام آن به ما تبریک می‌گوید. و به این ترتیب حالت سکوت از دست می‌رود.
مشکل زمانی رخ می‌دهد که شما هدف ساحران را تبدیل به یک ایده می‌کنید. مفهوم سکوت برای ذهن عادتمند به طبقه‌بندی شما بسیار حساس است. معلوم است که شما به صورت شنیداری به تمرین نگاه کرده‌اید،یعنی به عنوان نبودن صدا. اما سکوت در این مورد نیست.
چیزیکه ساحران می‌خواهند ساده‌تر است. آنها تلاش می‌کنند که در مقابل پیشنهادات مقاومت کنند، همین و دیگر هیچ. اگر توانستید که خودتان را صاحب ذهن‌تان کنید و به درستی فکر کنید، بدون قضاوت و یا باورهای نادرست، آنگاه می‌توانید بخشی از طبیعت‌تان را که اهلی شده است لغو نماید، یک پیروزی شگفت. در غیر این‌صورت، شما نخواهید فهمید که تمرین در مورد چه چیزی است.
یکبار که یاد گرفتیم که چگونه از آنها جلوگیری کنیم، بدون اینکه از آنها ناراحت شویم و یا توجه خاصی به آنها دهیم، فرامین ذهن‌مان در بخش درونی ما برای مدتی باقی می‌مانند اما سرانجام آن را ترک خواهند کرد. بنابراین پرسش درمورد رها شدن از آنها نیست بلکه کشتن آنها با خستگی است. _ نقل از کتاب ملاقات با ناوال اثر ارماندو تورز»