‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ دی ۱۵, سه‌شنبه

آزادی _ کارلوس کاستاندا

مهمترین کلیدی که از دون خوان آموختم رسیدن به سکوت درونی بود .برای برانداختن برتری ذهن بعنوان روشی برای یافتن آزادی.این ساکت کردن ذهن  است.

کارلوس کاستاندا _ مصاحبه با روزنامه لاجوردنادا

۱۳۹۴ آذر ۲۹, یکشنبه

نیروی حال _ قسمت دوم(تسلط ذهن)

راهی به سوی سکوت درون

اگر فقط خود را با چارچوبهای ذهنی تان بسنجید و هویت تان را به آن واسطه به دست آورید، صفحه ای مات از مفاهیم، برچسب ها، تصاویر، واژه ها، قضاوت ها و تعابیری را ایجاد کرده اید که تمام ارتباطات حقیقی را ناممکن می سازد. همه مسائل تبدیل به فاصله ای بین شما و خودتان، شما و همنوع تان، شما و سرشت تان، و شما و خدا می شود. این پرده ای از افکار است که توهم جدا افتادگی را ایجاد می کند و فراموش می کنید که ورای ظاهر فیزیکی و این فرم های از هم جدا افتاده، با همه ی آنها یکی هستید.
اگر از ذهن درست استفاده کنید ابزاری فوق العاده شگفت انگیز خواهد بود، اما در عمل این ذهن است که دارد از شما استفاده می کند و کنترل شما را در دست گرفته است و این یک بیماری است. یک راه برای پی بردن به این موضوع این است که سعی کنید به اختیار خود فکرتان را متوقف کنید. در این صورت متوجه می شوید که فقط برای چند لحظه قادر به این کار خواهید بود و بعد دوباره اختیار افکارتان را از دست می دهید! پس در حال حاضر این ذهن است که دارد از شما استفاده می کند و نه برعکس.
همواره یک یا چند صدا در ذهن ما وجود دارند که بی وقفه در حال گفتگو هستند. این صدا نظر می دهد، مشاهده می کند، قضاوت می کند، مقایسه می کند، شکایت می کند، دوست دارد، دوست ندارد و... این صدا الزاما در تناسب با وضعیت کنونی شما نمی باشد و مدام در گذشته و آینده نیز پرسه می زند. همچنین این صدا گاه با تصاویر و فیلم های ذهنی همراه می شود. این صدا حاصل ذهن شماست که توسط تاریخچه گذشته شما شرطی شده است و همه چیز را از دیدگاه گذشته قضاوت می کند و به نتایج کاملا نادرستی نیز دست می یابد که در تناسب با زمان حال نمی باشند.
چندان غیرمحتمل هم نیست که این صدا بدترین دشمن هر فرد باشد. بسیاری از افراد با یک شکنجه گر ذهنی زندگی می کنند که دائم به آنها حمله می کند، سرزنش شان می کند و انرژی حیات آنها را می دزدد. این، علت رنج و عدم شادی است و البته عامل بسیاری از بیماری ها نیز می باشد. خبر خوب این است که شما می توانید خود را از ذهن تان خلاص کنید و این تنها آزادی حقیقی است.

ادامه دارد...

۱۳۹۴ آذر ۲۱, شنبه

رهایی از دانستگی _ قسمت دوم

سکوت درون با روش کریشنا مورتی

ذهن، تمامی گستره هستی نیست، بلکه جزیی از آن است و یک سلسله جزئیات هر چند هم که به طرزی ماهرانه کنار یکدیگر گذاشته شده و قدیمی و سنتی نیز باشند، هنوز جزء کوچکی از هستی می باشند در حالی که، ما ناگزیریم با تمامیت زندگی در تماس و رابطه باشیم.
این سوال که "چگونه می توانم تغییر کنم؟" به معنای به رسمیت شناختن یک مقام بیرونی برای ایجاد یک نظم درونی است. اما نظمی که از بیرون تحمیل می شود، همیشه ناگزیر آبستن بی نظمی است. بجای آن، وقتی شما چیز کاذبی را که برای نسل های متمادی با خود حمل کرده اید، طرد می کنید و یا وقتی که یک بار سنگین را از هر نوع که باشد به دور می اندازید، چه اتفاقی می افتد؟ شما انرژی بیشتری پیدا خواهید کرد. آیا این طور نیست؟ شما ظرفیت، نیرو، سازندگی و حیات بیشتری پیدا می کنید. اگر یک چنین احساسی ندارید به خاطر آن است که بار سنگین و وزن مرده اتوریته را به دور نیانداخته اید، اما زمانی که آن را رها کردید و در خود احساس انرژیی را که در آن ترسی وجود ندارد یافتید(یعنی ترس از عمل درست یا غلط انجام دادن)، آن زمان آیا آن انرژی خود حکایت از تغییر کیفی نمی دهد؟ ما به مقدار بسیار زیادی انرژی احتیاج داریم و آن را از طریق ترس هدر می دهیم، اما وقتی این انرژی که در نتیجه دور انداختن هر شکلی از ترس به وجود آمده، پدیدار شود، همان انرژی خود، باعث انقلابی اساسی و درونی می گردد و دیگر شما ناگزیر نیستید که کار ویژه ای در این باره انجام دهید. و از آنجا که دیگر برای کمک به کسی وابسته نیستید، بلافاصله برای "کشف" آزاد خواهید بود و وقتی آزادی وجود داشته باشد، انرژی هم وجود خواهد داشت. آزادی هرگز کاری به خطا و اشتباه انجام نمی دهد. آزادی کاملا با عصیان متفاوت است. وقتی آزادی هست چیزی به نام کار درست کردن و کار غلط کردن معنا ندارد. شما آزاد هستید و از مرکز درونی اقدام به عمل می کنید، از این رو ترسی نیز وجود ندارد و ذهنی که ترسی ندارد، از عشق عظیمی برخوردار است، و عشق، خود، هر آنچه که می خواهد می کند.
با نفی تمامی اتوریته های درونی و بیرونی(سنت ها، عقاید، تعصبات، قضاوتها، تجربیات، آرمان ها و...) و رهایی از دام هر مقامی، چه مقام خود و چه مقام دیگران، به مرحله "مردن از گذشته" خواهید رسید(مشابه با اصل از بین بردن تاریخچه شخصی در آموزه های کارلوس کاستاندا) و در نتیجه ذهنی همیشه تازه، بانشاط، جوان، معصوم و مملو از شادی و وجد و نیرومندی خواهید داشت. تنها در این ساحت است که انسان می آموزد و مشاهده می کند، و برای اینکار هشیاری بسیار زیادی لازم است. هشیاری عملی است نسبت به آنچه که در درون ما می گذرد، بدون تحریف و یا گفتن اینکه چه چیزی باید باشد و چه چیزی نباید باشد. هر چه را راجع به خودتان می دانید فراموش کنید، هر چه راجع به خودتان تاکنون فکر می کرده اید، فراموش کنید. حالا می خواهیم با یکدیگر طوری شروع کنیم که انگار هیچ چیز نمی دانیم. برای اینکه با امروز، مانند تنها روزی که وجود دارد برخورد کنیم، سفر خود را با پشت سر نهادن همه خاطرات گذشته آغاز کرده و برای نخستین مرتبه به درک خود نائل می شویم.