‏نمایش پست‌ها با برچسب سکوت ذهن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سکوت ذهن. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ خرداد ۲۴, دوشنبه

ذهن ساکت _ کارلوس کاستاندا


من مردمی را می‌شناسم که می‌دانند چگونه ذهن‌شان را ساکت کنند، و تفسیر اضافی نکنند، آنها درک خالص‌اند، آنها هیچگاه ناراحت یا پشیمان نیستند زیرا هر آنچه که انجام می‌دهند از مرکز تصمیمات شروع می‌شود. آنهایاد گرفته‌اند که با اقتدار با ذهن‌شان رفتار کنند و در حالت صحیحی از آزادی زندگی کنند. کالوس کاستاندا
ملاقات با ناوال _ آرماندو تورز

۱۳۹۴ دی ۱۱, جمعه

ذهن ساکت _ لائوتسه


برای ذهنی که ساکت است , سرتاسر گیتی تسلیم می‌شود.
"لائوتسه"
To the mind that is still , the whole universe surrenders. Laotzu

۱۳۹۴ آبان ۲۷, چهارشنبه

گزیده ای از کتاب ذهن ناآرام(هادی بیگدلی)

سکوت درون با استفاده از آموزه های مولانا

گزیده ای از کتاب ذهن ناآرام(اثر هادی بیگدلی) با اندکی تصرف و تخلیص:

با حضور در کلاس درس پیر عاشق بلخ(مولوی) در می یابیم تنها راه رسیدن به آرامش و بینش چیزی نیست جز توقف ذهن از اندیشه گری کاذب و خیالی که این سکوت تنها در کسب آگاهی و دانش حاصل می گردد.

احتما(پرهیز) کن، احتما ز اندیشه ها/ فکر شیر و گور و دلها بیشه ها
احتما بر دواها سرور است / زان که خاریدن فزونی گر است
احتما اصل دوا آمد یقین/ احتما کن قوت جان را ببین

باید تیشه را برداشت و بر ریشه کوبید، بر ریشه اندیشه های ذهن خودمان. اندیشه های باطلی که یک لحظه ذهن را رها نمی کنند و دائما به طرق مختلف از راه مقایسه، حسادت، خشم، کینه ورزی، ملامت و حتی تعریف و تمجید ذهن را ناآرام می کنند. ذهن باید از غیبت بر خویش دست بردارد و یکپارچه حضور شود. ذهن باید آگاه شود که مسئله و مشکل در بیرون نیست و در خودش است. موجودی ذهن چیزی نیست به جز دانسته هایی که به صورت تصویر و لفظ در حافظه ثبت شده اند و به صورت فکر متجلی می شوند.
ذهن نمی تواند تعبیر و تفسیر درستی از صفات و ویژگی ها داشته باشد. ممکن است یکی شجاعت را به دلیری تعبیر کند و شخصی دیگر آن را به حماقت تعبیر کند. پس قضاوت ذهن هیچگاه براساس حقیقت امر نخواهد بود و تنها بر مبنای حافظه و اطلاعات پیشین خود قضاوت می کند. صحیح ترین کار ذهن آن است که در "کیفیت نگاه" باشد و مشاهده کننده باشد بی آنکه مرتکب قضاوت شود و یا به عبارتی دیگر، ذهن باید در سکوت باشد و نه در اندیشه گری.
کنترل و مهار کردن اندیشه ها، حتی پس از آگاهی، کار چندان ساده ای نیست. بنابراین باید سعی کنیم بر بازی های ذهنی هوشیار باشیم و از غیبت بر حرکتهای ذهنمان فاصله بگیریم. همین هوشیاری بر بازی های ذهنی حالت آماده باشی را به وجود می آورد و برخی از خود فریبی ها برای ذهن هویدا می گردد.
هدف بازی های ذهنی ناآرام کردن ذهن است. با آگاهی بر این نکته که اشتباه از خود ذهن است و دانسته های ثبت شده در ذهن تماما اشتباه هستند، درصدد کنترل افکار باشیم و مانند آن شاه احول مهر تایید بر اندیشه های اشتباهمان نزنینم تا بلکه جلوگیری کرده باشیم از ویرانی ذهنمان.(منظور از شاه احول، اشاره به داستان مولوی در مورد شاهی است که توسط وزیر(نفس) خود علیه مسیحیان تحریک می شود و وزیر کار را به جایی می رساند که حتی در میان دربار و وزرا("من"های درونی) نیز اختلاف و ناآرامی حکمفرما می شود تا بتواند قدرت را از آن خود کند).
وظیفه ذهن به طور طبیعی، هدایت ارگان ها و اعضای بدن و کمک به آنها در صورت بیماری یا جراحت می باشد ولی حال اگر خود ذهن بیمار شود کدام عضو بدن قادر به شناسایی این بیماری و درمان آن است؟ جواب خود ذهن می باشد. ذهن قابلیت خود درمانگری را دارا می باشد. اما این قابلیت تنها هنگامی کارایی صد در صد را خواهد داشت که ذهن بتواند خود را از چهار دانسته یا فکر اصلی اشتباه مصون دارد:
1-      تعبیر و تفسیر ذهنی:
ذهن ما عادت کرده است که هر اتفاقی را سریعا تعبیر و تفسیر کند و بر آن برچسب بزند. در حالی که ذهن تنها باید کیفیت گیرندگی واقعیت ها را داشته باشد.
2-      مقایسه:
ذهن عادت کرده است که همه چیز را با هم مقایسه کند، حتی محتویات خودش(من) را با دیگران. این امر نه تنها باعث تشویش و ناآرامی ذهن می گردد، بلکه تضادها و دوگانگی ها نیز در اینجا آفریده می شوند و خوبی در مقابل بدی قرار می گیرد، حقارت در برابر تشخص، زرنگی در مقابل تنبلی و...
3-      خشم و نفرت:
کیفیت مقایسه گری باعث ایجاد یک خشم و نفرت همیشگی در ذهن می گردد. ذهن تصور می کند که در حال خشم ورزیدن در حال آسیب وارد کردن به دیگران است ولی واقعیت این است که تنها به خود ضربه می زند.
4-      ملامت:
به دلیل حاکمیت "من"های زیاد و متضاد، ذهن نمی تواند کاری را به خواسته یک "من" انجام دهد بی آنکه "من"های دیگر معترض شوند. بنابراین ذهن همیشه در حالت ملامت خود باقی می ماند و هر کاری را انجام دهد این ملامت باز هم پابرجا خواهد بود.
5-      انتزاعی اندیشی:
ذهن عادت کرده است که مدام از توبره حافظه تغذیه و نشخوار کند، بدون آنکه نیاز واقعی برای ارگانیسم مطرح باشد. ذهن دائما در حال پرسه زدن در گذشته و آینده است و بی وقفه از فکری به فکری دیگر می پرد بی آنکه بر این حالت خودآگاهی داشته باشد و این امر موجب عدم دقیق اندیشی و تمایل به انتزاعی اندیشی می گردد.

مراقبه کیفیتی از وجود آدمی است که اندیشه را در نطفه خفه می کند(چه واقعی و چه خیالی)، و ذهن را در حالت سکوت قرار می دهد، در این وضعیت ذهن هر گاه که نیاز باشد وظایف خود در قبال ارگانیسم را به طور صحیح انجام می دهد و بعد دوباره در حالت سکوت قرار می گیرد.
ذهن در حالت مراقبه(مدیتیشن) به سکوت در می آید، همه چیز هست ولی هیچ فکری جاری نیست. در این حالت مشاهدات عینی خاصی از زوایای نادیده عالم هستی برای انسان هویدا می شود. تضادها رخت برمی بندند و دیدگان بر وحدت وجود باز می شوند و جدایی های ظاهری میان انسان ها و اشیاء و پدیده ها رنگ می بازد.
یکی دیگر از عوامل تاثیر گذار بر سکوت ذهن، کنترل کردن زبان است. ذهن و زبان می توانند در این پروسه مکمل یکدیگر باشند. کنترل زبان به کنترل ذهن کمک می کند و کنترل ذهن نیز به کنترل زبان. مهار کردن زبان ضمن اینکه مانع از آشکار شدن افکار درون می شود، کنترل کننده ی مکملی است بر مراقبت از فعل و انفعالات ذهن.
تنها راه اتصال به حقیقت و ورود به فطرت، حالتی است که در ذهن هیچ اندیشه ای نباشد و تنها سکوت بر ذهن حاکم باشد. این کیفیت ذهن یعنی مرگ بر دانسته های خویش که این سکوت همانند مرگ واقعی برای ذهنی که به اندیشه گری عادت کرده است، وحشتناک می باشد.
ظاهرش مرگ و به باطن زندگی / ظاهرش ابتر، نهان پایندگی
و این آرام گرفتن ذهن برابر است با پایان تمام بدبختی های انسان. و در این حالت ذهن در می یابد که موفقیت و پیشرفت در آرام گرفتنش است و نه در اندیشه گری مداومش(حالا که از فکر کردن به جایی نرسیدیم یکبار هم فکر نکردن رو امتحان کنیم).
چند گفتی نظم و نثر و راز فاش / خواجه یک روز امتحان کن، گنگ باش

منبع: ذهن ناآرام _ هادی بیگدلی

۱۳۹۴ مهر ۲۸, سه‌شنبه

معلق کردن جریان فکر _ قسمت ششم(آخر)

تمرین: مرحله چهارم

هر کس موفق شود در هر لحظه ای که اراده کند به سرعت و بسیار راحت حداقل 5 دقیقه جریان فکری خود را قطع کند، به زودی به مرحله ی تجرید مطلق نزدیک می شود. برای 5 تا 10 و حتی 20 دقیقه کاملا جریان فکر خود را قطع می کند. برخی از نویسندگان تجرید را "خلا ذهنی" نیز نامیده اند. توصیه می کنم که مدت انقطاع فکر را طی تمرین ها به حدود سی دقیقه برسانید.
بدین ترتیب اعتماد، قدرت و دقت گرانبهایی برای مهار فعالیت روانی و موثر خود به دست می آورید. هنگامی که خواننده موفق شود طبق اراده ی خود جریان افکارش را قطع کند پس می تواند از رسوخ هرگونه تصویر ذهنی نامطلوب به ذهن خود نیز جلوگیری کند. از این به بعد فقط اندیشه های فعال، استوار، نیرومند و راستی و درستی را می پذیرد. بدین ترتیب هرگونه حس خصومت نسبت به دیگران را بچگانه و پوچ می شمارد.
لازم است به خوانندگان متذکر شوم که حالت بروز احساسات باطنی که بسیار سبک است و پس از حالت تجرید و از خود بی خودی طولانی پیش می آید، نه غیرطبیعی است و نه ترسناک. حتی به هنگام خواب طبیعی نیز کم و بیش و به طور ناخودآگاه مقداری از احساسات و عواطف ما ابراز می شود.
باز هم یادآور می شویم که در همان نخستین مراحل تمرین ممکن است موانع موجود، احساس یاس و ناامیدی را در نوآموز پدید آورند. مانع اول، حرکات غیرارادی بدن است که در حین تمرین آرمیدگی روی می دهند و مانع انبساط کامل عضلات می شوند. لازم نیست برای رفع این حالت به خود فشار آورید ولی هر روز سعی کنید با کاهش اضطراب، این حرکات غیرارادی را کمتر کنید تا در نهایت به آرمیدگی و بی حرکتی کامل دست یابید. مانع دومی که وجود دارد این است که نوآموزان به محض اینکه شروع به شل کردن عضلات می کنند احساس خواب مقاومت ناپذیری بر آنها چیره می شود. برای رفع این مشکل شب ها به اندازه کافی بخوابید و معمولا هشت ساعت خواب شبانه برای همه کافی است مگر اینکه کاری فوق العاده خسته کننده داشته باشید. البته یک ساعت خواب روزانه هم انجام تمرین ها را آسان تر می کند.
با تمرین تجرید می توان به تسلط بر نفس دست یافت. سپس در پرتو آن می توان عواطف، انگیزه ها و تخیلات را تنظیم کرد و به عقیده ی من این امر می تواند وسیله ی معالجه بسیاری از بیماری های عصبی و حتی جسمانی باشد. به علاوه آگاهی از چگونگی افکار خود تا حدی که بتوان آن را به میل و اراده خود قطع کرد، باعث می شود که بتوانیم تمرکز ارادی فکر را برای مدتی طولانی و روی هر سوژه ای که بخواهیم، به ویژه بر تصویر ذهنی نتیجه ای دلخواه یا اعمال نفوذی ارزنده به دست آوریم. خواننده بدون شک از اثرات شگفت انگیز تمرکز فکر آگاهی دارد.
گذشته از این، تسلط بر نفس برای افزایش نیرو، تقویت قدرت انتقال امواج نفوذ نامریی(مانیتیسم) و عینیت بخشیدن به افکار از درون به برون یا از باطن به ظاهر ضرورت کامل دارد.
پایان

معلق کردن جریان فکر _ قسمت پنجم

تمرین: مرحله سوم
پس از کسب نتایجی که ذکر کردیم، هدف شما باید این باشد که در هر جلسه روزانه یک یا چند بار جریان افکارتان را برای مدتی طولانی تر قطع کنید. انقطاع های اولیه بسیار کوتاه خواهد بود، آن قدر کوتاه که حتی نوآموز خود به وجود آنها پی نمی برد، اما پس از چند جلسه متوجه انقطاع افکار خود به مدت 30 تا 60 ثانیه خواهد شد.
بدین ترتیب، هفته به هفته پیشرفت شما محسوس تر می شود، اما برخی روزها این مدت انقطاع نه تنها افزایش نمی یابد بلکه کمتر از روز قبل می شود. اگر نوآموز از جنبه ی موقتی این بی نظمی اطلاعی نداشته باشد، دچار یاس و سرخوردگی می شود و تمرین ها را رها می کند. در صورتی که خستگی(آن هم خستگی مغزی) یا تحریک بیش از اندازه، به هر دلیل که باشد، یا نگرانی کم و بیش جدی و برخلاف معمولی که قبل از شروع تمرین روزانه پیش آمده باشد، کافی است تا عدم پیشرفت روزانه را توجیه و ثابت کند که این پیشرفت نمی تواند روی خط مستقیم حرکت کند بلکه نوسانات دوره ای از ویژگی های آن است.
برعکس، بسیار ممکن است که یک روز مدت قطع افکار به سهولت دو برابر شود، مثلا از دو دقیقه به چهار دقیقه برسد. این امر بدان خاطر است که نوآموز(بر اثر شرایط آرامش بخش) توانسته است جلسه آزمایش را در حالتی کاملا مثبت و مطلوب انجام دهد.
بنابراین نوآموز باید بدون آن که از این بی نظمی های ظاهری در پیشرفت خود دچار حیرت شود، با پشتکار کامل به تمرین ها ادامه دهد، بدین ترتیب، او می تواند با اراده و پشتکاری قوی حتی در جلسات نامساعد به انقطاع های کامل به مدت حداقل پنج دقیقه نیز دست یابد. در این هنگام می تواند خود را پیروز بداند، زیرا مشکلات اصلی را پشت سر گذاشته است.
ادامه دارد...

معلق کردن جریان فکر _ قسمت چهارم

تمرین: مرحله دوم
 اگر تمرین ها را با پشتکار انجام دهید، زمانی می رسد که در نهایت سهولت و فقط در عرض چند ثانیه سکون و آرامش کامل به دست می آورید. آن گاه جریان افکار شما دستخوش همان کندی و کم تحرکی می شود که به دنبال آن هستید و برای به دست آوردن آن باید ذهن را به مفهوم اصطلاح "به خود فرو رفتن" معطوف کنید. به محض این که اندیشه ای به ذهن راه می یابد، باید سعی کنید آن را عقب بزنید و کوچکترین توجهی به آن نشان ندهید. پس از آنکه مصمم شدید هرگونه تصویر ذهنی را با بی اعتنایی تلقی کنید، به تدریج پی می برید که افکار شما سرعت جریان خود را از دست می دهد و اندیشه ها کم کم بی ارزش می شود و کمتر توجه شما را به خود جلب می کند.
در چنین حالتی که استعداد گیرایی ذهن بیش از حد می شود، بسیار اتفاق می افتد که تاثیر نفوذهای تله پاتی شناخته یا ناشناخته  موجب ایجاد واکنش هایی می شوند. این امر باعث ایجاد جرقه های مهم و ادراکی خارق العاده یا حتی غیب گویی می شود.
از طرف دیگر، چون کاهش فعالیت ضمیر خودآگاه، آزادی عمل ضمیر ناخودآگاه را افزایش می دهد، مفاهیمی به وجود می آید که بعضی از آنها به طور غیر مترقبه راه حل نهایی مسائل تئوری و عملی را که مدت ها ذهن را به خود مشغول کرده بود و هیچ امیدی به گشودن معمای آنها نبود، پیش پای ما می گذارد.
توصیه می کنم که برای این مرحله حداقل بیست جلسه را اختصاص دهید، چرا که نتایج فرعی رضایت بخشی خواهد داشت و از جمله ی آن ها می توان به تقویت نیروی حافظه(به ویژه خاطرات)، استعداد بیشتر برای فعالیت مغزی و در کل کسب آرامشی اشاره کرد که انسان همیشه آن را دست نیافتنی تصور می کرد. در این صورت خواهید دید که تسلط بر نفسانیات در تمام موارد آسان تر می شود و سرانجام، شخص در می یابد که پس از انجام این تمرین ها دشوارتر تحت نفوذ دیگران قرار می گیرد و اعتماد به نفس و تعادل بیشتری به دست می آورد... و در یک کلمه، به دلیل خشنودی، نشاط و هماهنگی درونی که ثبات آن هرگز دچار اختلال نمی شود، خویشتن را خوشبخت تر حس می کند.
با انجام این تمرین ها مقاومت عقلانی و اخلاقی بیشتری به دست می آوریم و بر مقاومت روانی ما نیز افزوده می شود. این امر به طور محسوسی قابل مشاهده است زیرا تمرین برای تجدید قوا را تسهیل و نیروی تدافعی بدن و همه ی ساز و کارهای فیزیولوژیکی را تقویت می کند.
نتیجه ی این تمرین ها تغییر محسوسی در صورت ظاهر خواهد بود؛ نگاه آرامتر و محکمتر، پوست بدن روشن تر، عضلات صورت منبسط تر، لحن صدا آرامتر و مطبوع تر و اخلاق و رفتار متین تر می شود و این همه نتایج خوبی است که انسان در خود مشاهده می کند.
ادامه دارد...

معلق کردن جریان فکر _ قسمت سوم

تمرین: مرحله اول
توصیه می کنم هدف اصلی شما در نخستین ده یا بیست جلسه تمرین فقط آرمیدگی عضلات در بالاترین حد خود باشد. به محض اینکه عادت کردید به سهولت(حتی به هنگام بیداری) به آرمیدگی و استراحت کامل دست یابید، می توانید به مرحله دوم بپردازید.
در مرحله اول باید ابتدا روزی بیست تا سی دقیقه را به این کار اختصاص دهید، نباید به طور کاملا افقی دراز بکشید بلکه طوری قرار بگیرید که پشت با تکیه به بالش بالاتر بماند و نسبت به پاها زاویه ای بیست درجه تشکیل دهد. بازوها باید به دو طرف کشیده شوند، زیرا اگر در طول بدن بمانند، ممکن است به زانوها تکیه کنند. انگشتان نیمه خمیده و پلک نیمه باز باشد، بدن بدون کوچک ترین حرکت، کشش یا سختی قرار گیرد. این بی حرکتی باید همانند سکون یک توده موم باشد. «تمام بدنم منبسط می شود... سنگینی کاملا آرمیده است و آرواره هایم به خودی خود بسته می شوند... بدنم هر لحظه بی حرکت تر می شود.» این عبارات تلقینی(که هر کسی می تواند آن را طبق ذوق خود اصلاح یا تکمیل کند) به منظور سوق دادن جریان اندیشه به سوی هدف نهایی است. این عبارات باید در ذهن به طور یکنواخت تکرار شود تا برای انسان سکون و آرامش به ارمغان بیاورد و مانع از آن بشود که تشویشی در ذهن رسوخ کند تا موجب حرکات کوچک غیرعادی شود. نور ضعیف آسمانی رنگ نیز در زمان آرمیدگی و آرامش اثر مطلوبی دارد.
پس از چند جلسه آموزش، آرامش و سکون با سرعت بیشتری حاصل خواهد شد. به زودی ظرف چند لحظه رخوتی عمومی بر بدن مستولی می شود، جریان آرامش بخش و مطبوعی تمام روان و روح شخص را در بر می گیرد که بسیار عمیق و موثر است و تقریبا حالتی همانند "بی میلی" بوداییان در انسان به وجود می آورد.
علاوه بر تمرین در روز می توان هر شب قبل از خواب نیز این تمرین را تکرار کرد و نتیجه ی مثبت گرفت زیرا این تمرین خواب را آسان تر و توان بخش تر می کند.
ادامه دارد...

معلق کردن جریان فکر_ قسمت دوم

برای کنترل جریان افکار و متوقف کردن ارادی آن و حاکم شدن بر سرنوشت خود ابتدا باید دانست که منشا افکار ما چیست؟ کلیه افکار از چهار منبع زیر به وجود می آیند:
1-       واکنش های احشایی، اعضای ارگانیک بدن و امیال حسی
2-       فعالیت های ذهن ناخودآگاه و به ویژه حساسیت و تخیلات
3-       تاثرات و نفوذهای خارجی که از بیرون جذب می شوند.
4-       اندیشه های خاموشی که دیگران در مورد شما دارند و نیز جزییاتی که بر اثر زمینه های اخلاقی و معنوی جذب می شوند و تاثیر فراوانی در پیدایش افکار و الهامات دارند.
  
هکتور دورویل در اثر معروف خود به نام "مانیتیسم شخصی" ذکر کرده است: "متوقف کردن جریان افکار را در همه جا می توان تجربه کرد؛ در خانه، در بیرون، شب یا روز، نشسته یا خوابیده. این عمل در ابتدا بسیار مشکل است ولی وقتی موفق به انجام آن شوید یکی از خوشایندترین تجربیات شما به شمار خواهد رفت. در این تجربه شما از دنیای بیرون جدا خواهید شد و جار و جنجال بیرون کمترین اثر را بر روی شما خواهد داشت. حساسیت چنان کاهش خواهد یافت که اگر مگسی بر روی بینی شما بنشیند کمترین ناراحتی برای شما بوجود نخواهد آورد. هنگامی که شخص به اراده خود از این حالت بیرون شود، از لحاظ جسمانی نیز تغییر می کند. اگر این تجربه به مدت 20 تا 25 دقیقه طول کشیده باشد، شخص چنان احساس آرامش می کند که انگار یک شب کامل را به بهترین وجه خوابیده است"
برای اخذ نتیجه قطعی حداقل 150 بار تمرین دقیق نیاز است. بسیاری افراد هستند که پس از نخستین تلاش مایوس شده و می گویند هرگز موفق نخواهم شد. بسیار کسان دیگری هم هستند که اگر موفق به انجام این کار شوند، آن را به احساس خواب آلودگی هنگام تمرین نسبت می دهند. ما روش انجام این تمرین را که پیشتر در قسمت اول به اختصار بیان شده بود را در چهار مرحله به شما آموزش خواهیم داد.
ادامه دارد...

معلق کردن جریان فکر _ قسمت اول

معمولا در 95 درصد موارد خواننده فکر می کند که با اولین تمرین موفق به انجام این کار خواهد شد اما در واقع تا به حال موردی را نمی شناسم که قبل از 150 تا 200 بار تلاش جدی توانسته باشد فکر خود را معلق کند. فکر کردن به هیچ چیز؟ این به نظر عجیب و حتی غیرممکن می رسد اما باید بدانیم که شخص متفکر، فکر و موضوع آن سه عنصر جدای از هم هستند. معمولا شخص متفکر تحت سلطه ی فکر خود قرار می گیرد که این حالت در تمام افرادی که با تربیت روانی ناآشنا هستند به چشم می خورد. اما ما قصد داریم فکر را تحت سلطه ی شخص متفکر در آوریم و در این راه تمرین کلاسیکی که "انزوا" یا "شب روانی" یا "بازگشت سکوت" نامیده می شود به ما این امکان را خواهد داد تا نتیجه ای را که به دنبال آن هستیم به دست آوریم.
در مرحله اول در یک وضعیت راحت و با آرامش عضلانی نشسته یا دراز بکشید. در ابتدای کار سعی نکنید که فکر کردن را متوقف کنید، بلکه منحصرا به رها کردن عضلات و حفظ بی حرکتی درست مانند یک قطعه لاستیک نرم در حالت شل و رها بپردازید. لازم به تذکر نیست که سکوت و تاریکی نیز شما را در به دست آوردن این نتیجه به مقدار قابل ملاحظه ای یاری خواهد کرد.
پس از ده یا یازده دقیقه بی حرکتی از توجه به تصاویر و افکاری که در ذهنتان به وجود می آیند خودداری کرده و یک حالت روحی بی توجه را حفظ کنید. تصور کنید که هر سلسله افکاری که به ذهن شما می آیند در واقع مانند یک صحنه نمایش بی ارزش هستند. به خود بگویید که برایم فرقی نمی کند، من به آنها علاقه ای ندارم. چشمها را به صورت نیمه بسته نگاه داشته و تصور کنید که اطراف بدن خود را می بینید و در این حالت خود را محدود کنید.
 پس از ده یا بیست بار تمرین مشاهده خواهید کرد که احساس سبکی و کم وزنی و معلق شدن افکار به مدت 5، 10 تا 15 ثانیه به شما دست می دهد. سپس با تکرار روزانه ی این تمرین مدت این تعلیق به 1، 2 یا 3 دقیقه خواهد رسید و پس از مدتی قادر خواهید بود 10 تا 15 دقیقه به هیچ چیز فکر نکنید.
حالت "شب روانی" در بسته ترین توجهات که در نقطه پایانی تظاهر می کند متوقف می شود. به دنبال آن احساس استراحت و افزایش انرژی نیز به وجود خواهد آمد. با کمی آموزش امکان منزوی شدن با سرعت زیاد در میان جمع و ازدحام را به دست خواهید آورد. در این مرحله تنها قصد "بازگشت به خود" کافی است تا شما افکاری را که در حال غلیان هستند کنار بگذارید.
یکی از رایجترین موانعی که در جریان این تمرین مشاهده می شود این است که افراد در اوایل آن به خواب می روند. اما حتی در این مورد نیز تکرار منظم تمرین به نتیجه ی مورد نظر خواهد انجامید. این را نیز باید اضافه کنم که اگر خواب شبانه عمیق، منظم و به اندازه ی کافی طولانی باشد معلق کردن فکر باعث ایجاد خواب نخواهد شد.