۱۳۹۴ آبان ۱۷, یکشنبه

سکوت درون _ قسمت بیست و یکم(دور انداختن فهرست ذهنی)

روشی برای متوقف کردن گفتگوی درونی :
12- دور انداختن فهرست ذهنی:
ما نمی توانیم عمدا افکار خود را خاموش کنیم به عبارت دیگر نمی توانیم مانع تهیه فهرستی شویم که ذهن دائما به نسبت فراز و فرود شرایط بیرونی برایمان تدارک می بیند اما می توانیم با دور انداختن و بی محلی فهرست مانع التهاب و عصبیتی شویم که خوراک ذهن است . از نظر ساحران شخص باید فهرست خود را تهیه کند و سپس به آن بخندد . از نظر آنان هرگز نباید چیزی را باور کرد و جدی پنداشت .
دور انداختن فهرست به معنای نادیده گرفتن عمدی دعوت های پیاپی ذهن برای انتقام گیری و مقابله به مثل در درگیری های بزرگ و کوچک روزانه است . دور انداختن فهرست به معنای بی محلی به بررسی افکار منفی در خصوص اعمال انجام شده در گذشته یا نگرانی از چگونگی آینده است . هنگام انتظار برای رسیدن مسافری که مدتهاست دیر کرده ، دور انداختن فهرست به معنای خندیدن به افکار وحشتناکی است که عمدا بر احتمالات فاجعه بار متمرکزند .
ناگفته پیداست که داشتن چنین خویشتنداری ای تا چه حد سخت و خارق العاده است . این خودداری و کنترل پالایش شده که ساحران اصطلاحا آن را انضباط یا بی عیب و نقصی می نامند تنها با تمرین و در طی زمان بدست خواهد آمد .مسلم است که پس از هر بار شکست در اجرای چنین انضباط سختی ذهن چماق سرزنش را برخواهد داشت . به این فهرست هم باید خندید.


۱۳۹۴ آبان ۱۶, شنبه

سکوت درون _ قسمت بیستم(خیره شدن)

روشی برای متوقف کردن گفتگوی درونی :

11_ خیره شدن:
"خیره نگریستن عبارت است از حرکت آرام و نا محسوس چشم بر خلاف جهت عقربه های ساعت بر روی شیء مورد نظر بدون تکان دادن سر. در این حالت بدن باید کاملا راحت باشد و جای نشستن و جای تکیه دادن نرم و راحت باشد. چرا که خیره شدن ممکن است ساعتها طول بکشد... اولين کار ناوال دون خوان اين بود که برگ خشکي را به زمين مي انداخت و به من مي گفت ساعت ها به آن خيره شوم. اين کار را هر روز ادامه مي داد. اما من فکر مي کردم همان برگ است، ولي بعد متوجه شدم برگ ها متفاوت اند. ناوال گفت اگر متوجه تفاوت شديد، نگاه نکرده ايد، بلکه خيره شده ايد. دون خوان مي گفت: اگر ساعت ها مثل من به توده اي از برگ خشک خيره شوي، افکارت خاموش مي شوند. فقدان فکر و دقت، تونال را کاهش مي دهد و آنها به چيز ديگري بدل مي شوند._ از کتاب دومین حلقه قدرت"


تمرینی برای خیره شدن: "کبریتی را روشن کنید و بعد از اینکه سر کبریت سوخت و شعله کمی به پایین تر منتقل شد، سر کبریت را خیس کنید و در دست چپ و مقابل چشمانتان بگیرید(سر کبریت میان انگشتان و ته آن رو به بالا باشد) و به شعله کبریت در حالی که به سمت ته کبریت پیشروی می کند خیره شوید، این امر به ساکت شدن ذهن کمک می کند. _ تایشا آبلار شاگرد کارلوس کاستاندا و دون خوان در مصاحبه ای با الکساندر بلیر"




سکوت درون _ قسمت نوزدهم(درست راه رفتن)

روشی برای متوقف کردن گفتگوی درونی :

10- درست راه رفتن:
یعنی اینکه هنگام راه رفتن در محدوده دید خود بر روی شیء خاصی تمرکز نکنیم و مستقیما به چیزی نگاه نکنیم. این کار با چپ کردن چشمان ممکن است تا از آنچه که به خودی خود در زاویه دیدمان قرار میگیرد تصویر وسیعتری داشته باشیم. کاستاندا مي گويد: "در اوايل آشناييمان، دون خوان، روش ديگري را برايم شرح داده بود. بدين ترتيب که بايد بدون آن که نگاهم را روي چيز به خصوصي متمرکز کنم، در مسيري طولاني راه بروم و مستقيماً به چيزي نگاه نکنم. چشم ها را کمي چپ کنم تا از آنچه به خودي خود در زاويه ديد قرار مي گيرد، تصوير گسترده تري داشته باشم. گر چه آن موقع نفهميدم، اما او اصرار داشت اگر بدون تمرکز به نقطه اي در نزديکي افق نظر بيندازم، مشاهده ي تمام چيزهايي که در ميدان ديد قرار دارد، در يک آن، امکان پذير مي گردد. سال ها اين کار را بدون آن که تغييري در آن ببينم تمرين کردم . منتظر تغيير و تحولي نيز نبودم، ولي روزي در کمال تعجب دريافتم که حدود ده دقيقه است راه مي روم، بي آن که کلمه اي به خود گفته باشم. در آن حالت، آگاه شدم که متوقف کردن مناظره ي دروني، مستلزم چيزي بيش از تنها با خود حرف نزدن است. در آن موقعيت، افکارم را از دست داده بودم و عملاً حس مي کردم که در خلأ غوطه ورم."
دون خوان می گوید: شیوه ی درست راه رفتن بهانه است. سالک با جمع کردن انگشتانش ابتدا توجه خود را به بازو جلب می کند، سپس بدون متمرکز کردن چشمهایش با نگاه کردن مستقیم به جلوی خود، مسیری کمانی را که از نوک پا شروع و به افق ختم می شود می نگرد و در این حال "تونال" لبریز از مفروضات می شود. در چنین حالتی "تونال" بدون داشتن رابطه ی مستقیم با عناصر بیرونی وصف پذیر خود، قدرت گفتگو با خود را از دست می دهد و شخص خاموش می گردد
راه رفتن  به آن شیوه ی خاص "تونال" را اشباع می کند و باعث لبریز شدن آن می شود. می دانی که توجه "تونال"  باید به آفریده هایش معطوف باشد و در واقع همین توجه است که در درجه ی اول نظام جهان را می آفریند؛ در نتیجه "تونال" برای حفظ جانش باید مراقب عناصر آن نیز باشد و بویژه باید بینش جهان را بعنوان مناظره درونی تقویت کند و سرپا نگه دارد
دون خوان توضیح داد که در این رابطه وضعیت انگشتان اصلا اهمیتی ندارد و تنها مسئله ی قابل ملاحظه این است که چگونه با انقباض انگشتان به طرق گوناگون و غیر عادی توجه به بازوها جلب شود، و مهم شیوه ای است که چشم ها بدون آنکه روی چیز خاصی متمرکز شوند عناصر بیشماری از دنیا را مشاهده کنند بی آنکه تصور روشنی از آنها داشته باشند. او اضافه کرد که در آن حالت چشم ها قادر هستند جزئیاتی را که در دید عادی بسیار زودگذر است را انتخاب کنند.

۱۳۹۴ آبان ۱۵, جمعه

سکوت درون _ قسمت هجدهم(عمل کردن بدون چشمداشت)

روشی برای متوقف کردن گفتگوی درونی :

9- عمل کردن بدون چشمداشت :
یعنی عمل کردن بدون بررسی منطقی و عقلانی اعمال و طبقه بندی آنها به صحیح و غلط. عمل بدون واسطه. عمل کردن تنها برای نفس عمل. اين روش براي توقف گفتگوي دروني و خاموشي ذهني مؤثر است. در اين حالت، هدف سالک از عمل کردن، خود «عمل کردن» است، نه عمل براي چشمداشت و پاداش. سالک، با کار بدون عوض، به حقيقت نزديک شده، بلکه به هدف که همان ورود به ناوال و جهان حقيقت است، مي رسد کودکان، در هنگام بازي، فعاليت هايي انجام مي دهند. آنان در قبال عملکرد خود چشمداشتي ندارند، بلکه صرفاً به خاطر بازي، بازي مي کنند. از اين رو، در آموزه های کاستاندا، مظهر عمل بدون چشمداشت، بازي کودکان است

۱۳۹۴ آبان ۱۳, چهارشنبه

سکوت درون _ قسمت هفدهم(حماقت اختیاری)

روشی برای متوقف کردن گفتگوی درونی :

8- حماقت اختیاری: 

براى سالك شكارچى, خوب و بد, ثمربخش و زیانبار, سختى و مرض, توانگرى و فقر فرقى ندارد. هیچ چیز وجود ندارد كه براى او از چیز دیگر اهمیت بیش ترى داشته باشد یا عملى وجود ندارد كه در نزد او برترى داشته باشد, همه این جداسازیها و ارزش داوریها مربوط به حوزه تونال و جهان عادى مى شود. با این حال, سالك مبارز هر عملى را كه برمى گزیند آن را چنان انجام مى دهد كه گویى برایش مهم است. او به ظاهر با مردم همخوانى دارد و با همنوعان خود چنین وانمود مى كند كه به كارهاى خود و ثمربخشى آنها اهمیت مى دهد. و این معناى حماقت اختیارى شمن است. سالك مبارز نخست باید بداند كه رفتارهایش بیهوده است و با این حال, چنان كار انجام دهد و رفتار كند كه گویى این مطلب را نمى داند.
شمن در عین بى نامى و بى نشانى و نفى گذشته خویش, تنها حلقه بستگى و پیوندش با دیگران همین جنون اختیارى اوست. او به ظاهر با مردم مى زید و حال آن كه با آنان نیست. به نظر مى رسد كه این ویژگى به سالك آرامش مسرت بخش مى دهد و او را از دغدغه ها و اندیشه در حاصل رفتارها و كردارهاى خود مى رهاند. انسان معرفت پیشه فخر ندارد، مقام ندارد، خانواده ندارد، نام ندارد، وطن ندارد، فقط حیات دارد که باید زندگی کند و تحت این شرایط، تنها پیوند او با همنوعانش همان «حماقت اختیاری» است.
"می توان ثابت قدم بود، سخت ثابت قدم، حتی با علم به اینکه آنچه می کنیم بیهوده است. نخست باید بدانیم که کارمان بیهوده است، ولی آن چنان به دنبالش باشیم که گویی نمی دانستیم. این است جنون ساختگی یک ساحر، یا راز دیوانگی مقدس._ دون خوان ماتیوس"

۱۳۹۴ آبان ۱۲, سه‌شنبه

سکوت درون _ قسمت شانزدهم(شاهد بودن یا عدم قضاوت)

روشی برای متوقف کردن گفتگوی درونی :

7- شاهد بودن(عدم قضاوت)

شاهد بودن یعنی آدم درباره هیچ چیز نمی تواند داوری کند. یعنی با "دیدنی جاودانی" سروکار دارد که معنایش تقریبا هیچ پیشداوری نداشتن است.
«در اوایل مسیر خیلی سخت است که سکوت را به عنوان یک تمرین اداره کرد، زیرا به محض اینکه ما عدم حضور افکار را تشخیص دهیم یک صدای موذی ریز برای انجام آن به ما تبریک می‌گوید. و به این ترتیب حالت سکوت از دست می‌رود.
مشکل زمانی رخ می‌دهد که شما هدف ساحران را تبدیل به یک ایده می‌کنید. مفهوم سکوت برای ذهن عادتمند به طبقه‌بندی شما بسیار حساس است. معلوم است که شما به صورت شنیداری به تمرین نگاه کرده‌اید،یعنی به عنوان نبودن صدا. اما سکوت در این مورد نیست.
چیزیکه ساحران می‌خواهند ساده‌تر است. آنها تلاش می‌کنند که در مقابل پیشنهادات مقاومت کنند، همین و دیگر هیچ. اگر توانستید که خودتان را صاحب ذهن‌تان کنید و به درستی فکر کنید، بدون قضاوت و یا باورهای نادرست، آنگاه می‌توانید بخشی از طبیعت‌تان را که اهلی شده است لغو نماید، یک پیروزی شگفت. در غیر این‌صورت، شما نخواهید فهمید که تمرین در مورد چه چیزی است.
یکبار که یاد گرفتیم که چگونه از آنها جلوگیری کنیم، بدون اینکه از آنها ناراحت شویم و یا توجه خاصی به آنها دهیم، فرامین ذهن‌مان در بخش درونی ما برای مدتی باقی می‌مانند اما سرانجام آن را ترک خواهند کرد. بنابراین پرسش درمورد رها شدن از آنها نیست بلکه کشتن آنها با خستگی است. _ نقل از کتاب ملاقات با ناوال اثر ارماندو تورز»

۱۳۹۴ آبان ۱۱, دوشنبه

سکوت درون _ قسمت پانزدهم(انتخاب مرگ به مثابه مشاور زندگی)

روشی برای متوقف کردن گفتگوی درونی :

6- انتخاب مرگ به مثابه مشاور زندگی: 

اندیشه و انتظار مرگ, نیرو به ما می دهد, سبب می گردد از رویدادهای کوچک به خشم نیاییم, کمک می کند تا خویشتن را ضابطه مند سازیم و در زندگی انضباط داشته باشیم و به مسائل اساسی توجه و گرایش یابیم.

نقل قول از دون خوان خطاب به کارلوس کاستاندا: «مرگ همراه جاودانی ماست. او همیشه در طرف چپ ما به فاصله یک بازوی گشوده قرار دارد و بی وقفه تو را نظاره می کند ... وقتی که بی صبری می کنی کافیست فقط به سمت چپ خود برگردی و با مرگ مشورت کنی. هر چه که بی ارزش و مبتذل است در لحظه ای که مرگ به طرف تو می آید، فراموش می شود... مرگ تنها مشاور با ارزشی است که ما داریم. هر بار که فکر می کنی که هیچ چیز روبراه نیست و تو در خطر نابودی هستی، به طرف مرگ رو کن و از او بپرس که آیا حق با توست یا نه؟ مرگ به تو خواهد گفت که اشتباه می کنی و هیچ چیز مهم نیست مگر تماس او با تو و سپس مرگت خواهد افزود: من هنوز به تو دست نزده ام!
ذهن خود را به روی هر آن چه تو را به مرگت پیوند می دهد، متمرکز کن. بدون کوچکترین افسوس، بدون کوچکترین غم، بدون کوچکترین نگرانی ذهنت را روی این مطلب متمرکز کن که وقت نداری، و بگذار که اعمالت در نتیجه آن انجام شوند، بگذار که هر یک از اعمالت آخرین نبرد تو بر روی زمین باشد. فقط در این شرایط است که اعمالت از اقتدار کامل برخوردار خواهند بود. با اقدام به عمل با علم به اینکه این عمل می تواند آخرین اقدام ما در زندگی باشد، خوشبختی شگفت و درخشانی وجود دارد... کاملا طبیعی است که آخرین عمل یک شکارچی بر روی زمین، شایسته ترین اعمالش باشد...  فکر کردن به اینکه تدوامی در اعمال ما وجود دارد فقط موجب بزدلی ما می شود... بزدلی مانع دستیابی انسان به آنچه که برای او مقدر شده است می شود.»

« هنگامی که شما احساس می‌کنید که ذهن جمعی به شما فشار می‌آورد، و سعی می‌کند که شما را بر ظواهر دنیا متمرکز سازد، این حقیقت خرد کننده را با خودتان تکرار کنید: « من خواهم مرد، من اصلاً مهم نیستم، هیچکس مهم نیست!» با دانستن اینکه این موضوع تنها چیزی است که مهم است."
اگر می‌خواهید خودتان را بشناسید، از مرگ شخصی‌تان آگاه باشید. قابل معامله نیست، تنها چیزی است که جداً می‌توانید داشته باشید. هر چیز دیگری ممکن است از دست برود، اما مرگ نه، می‌توانید آن را به عنوان یک حقیقت نگاه‌دارید. یاد بگیرید که چگونه از آن برای ایجاد تاثیرهای جدی در زندگی‌تان استفاده کنید.
 هنگامی که به مشاوره‌های مرگ گوش می‌کنید، خودتان را مسوول زندگی‌تان بدانید، به این منظور که کارهایتان را با تمامیت (وجود) انجام دهید. خودتان را کشف کنید، بشناسید و به شدت زندگی کنید، مانند زندگی ساحران. این نوع زندگی تنها چیزی است که ما را از خستگی نجات می‌دهد.
 یکبار که خودتان را با مرگ میزان کردید، می توانید گام بعدی را بردارید: کاهش باروبنه سفرتان به حداقل ممکن. این دنیا زندان است، و ما باید آن را مانند فراری‌ها ترک کنیم، هیچ چیزی را نمی‌توانیم با خودمان ببریم. موجودات انسانی به‌طور طبیعی مسافر هستند. پرواز و شناخت افق‌های دیگر سرنوشت ماست. آیا شما تخت‌خواب یا میز شام‌تان را با خودتان به سفر می‌برید؟ زندگی‌تان را هماهنگ کنید!»

۱۳۹۴ آبان ۱۰, یکشنبه

سکوت درون _ قسمت چهاردهم(پذیرفتن مسئولیت تمام اعمال خود به طور کامل)

روشی برای متوقف کردن گفتگوی درونی :

5- پذیرفتن مسئولیت تمام اعمال خود به طور کامل:

نقل قول از دون خوان خطاب به کارلوس کاستاندا: وقتی انسان تصمیم می گیرد کاری را انجام دهد، باید با تمام وجود آن را بپذیرد و انجام دهد و مسئولیت تمام و کمال آنچه را می کند بپذیرد. کاری که انسان می کند مهم نیست، نخست باید بداند چرا آن کار را می کند و  بعد باید انجام دهد. هر چه را که برای انجام آن کار لازم است ، بدون کوچکترین تردید و کمترین پشیمانی بپذیرد... خود تصمیم گرفتن مهم نیست. هیچ چیز جدی تر از چیز دیگری نیست... در دنیایی که مرگ شکارچی آن است، فرصتی برای تاسف و شک نیست، فقط برای تصمیم گرفتن وقت هست...   مسئولیت تصمیمی را پذیرفتن یعنی آماده بودن برای مردن در راه آن تصمیم... هیچ تصمیم کوچک و بزرگی وجود ندارد، مگر تصمیم هایی که در برابر مرگ گریزناپذیرمان می گیریم.

«پذیرفتن مسولیت زندگی‌تان یک آنومالی است، تخطی از قانون است، یک حالت هوس خارج از معمول است، یک نبرد که کل زندگی شما را به مبارزه دعوت می‌کند. تنها پروسه‌ای است که انرژی‌تان را بازسازی می‌کند. نمی‌دانم آیا این جزییات را می‌فهمی: شناخت خویشتن، قصد مبارزان است. هیچ‌کس نمی‌تواند آن را برای تو قصد کند!»


۱۳۹۴ آبان ۹, شنبه

سکوت درون _ قسمت سیزدهم(از دست دادن اهمیت شخصی)

روشی برای متوقف کردن گفتگوی درونی :

4- از دست دادن اهمیت شخصی:
"تو خودت را جدی می گیری. تو در خیال خود وحشتناک مهم هستی، این طور است و این باید عوض شود! تو آنقدر مهمی که به خودت اجازه می دهی وقتی اوضاع خلاف میل توست، بگذاری و بروی. تو آنقدر مهمی که به نظرت طبیعی است که از همه چیز احساس ملال کنی. شاید گمان می کنی که این نشانه ی یک شخصیت قوی است؟ نه مسخره است! تو ضعیفی، تو خودپرستی... تو در تمام زندگی ات هیچ کاری را به اتمام نرسانده ای و دلیلش هم همین اهمیت فوق العاده ای است که برای خود قائل می شوی... خود را مهم شمردن چیزی است که باید رهایش کرد، درست مثل تاریخچه شخصی... تا هنگامی که تو معتقد باشی که مهمترین چیز عالم هستی، نخواهی توانست دنیای اطرافت را واقعا دریابی. مانند اسبی خواهی بود با چشم بند، فقط خودت را خواهی دید، جدا از همه ی عالم... برای شروع می توانی هنگام چیدن یک گیاه، با آن مثل یک موجود زنده رفتار کنی و با صدای بلند و محبت آمیز از او عذرخواهی و تشکر کنی و به او اطمینان بدهی که تو نیز روزی غذای او خواهی شد. این کار باید برایت آنقدر عادی شود که در حضور دیگران نیز بتوانی آن را انجام دهی._ از کتاب سفر بهدیگر سو"


"خودبزرگ بینی بزرگترین دشمن ماست. فکرش را بکن، چیزی که ما را ضعیف می کند، احساس رنجش نسبت به کردار و سوء کردار همنوعان ماست. خودبزرگ بینی ما سبب می شود که بیشتر ایام زندگی مان را از کسی رنجیده باشیم. بینندگان جدید توصیه می کنند که کوشش سالکان باید در جهت ریشه کن ساختن خودبزرگ بینی باشد. من از توصیه پیروی و کوشش بسیار کردم که به تو نشان دهم ما بدون خود بزرگ بینی آسیب ناپذیر هستیم... در فهرست استراتژیک یک سالک مبارز، خودبزرگ بینی تنها چیزی است که انرژی زیادی را می گیرد. به همین علت باید آن را از خود دور کنیم... بینندگان زمان فتح، این استادان بی چون و چرای کمین و شکار کردن، موثرترین استراتژی را ساخته و پرداخته کرده اند. این استراتژی شش رکن دارد که بر یکدیگر تاثیر می گذارند. پنج رکن آن را نشانه های سالکی می نامیم: خویشتن داری، انضباط، شکیبایی، زمان بندی و وقت شناسی، و "اراده". ششمین رکن و احتمالا مهمترین آنها متعلق به دنیای بیرون است و "خرده ستمگر" نامیده می شود(خرده ستمگر در آیین تولتک ها به کسی گفته می شود که مدام ما را آزار می دهد و به ستوه می آورد ولی نادانسته روح ما را آبدیده می کند و به ما درس رهایی را می آموزد البته به این شرط که از پنج رکن استراتژی سالکان پیروی کنیم )... اشتباه یک آدم معمولی در برخورد با خرده ستمگر در این است که بدون داشتن استراتژی با او روبرو می شود. نقطه ضعف وحشتناک انسان های معمولی در این است که خود را زیاده از حد جدی می گیرند. اعمال و احساسات خود را همچون اعمال و احساسات خرده ستمگر مهم می پندازند. برعکس، سالکان مبارز نه تنها استراتژی خوب اندیشیده ای دارند، بلکه فاقد خودبزرگ بینی هستند. آنچه که مانع خودبزرگ بینی آنها می شود این است که فکر می کنند واقعیت تنها تعبیری است ساخته ما..._ از کتاب آتش درون، کارلوس کاستاندا"


«ما مهم هستیم زیرا که ترسیده‌ایم، و ترس بیشتر خودخواهی بیشتر.
 در میان تمام هدایایی که دریافت می‌کنیم، خودبینی ستمکارترین است. آن یک موجود جادویی و روشن‌بین را به یک شیطان ضعیف، خودبین و زشت تبدیل می‌کند... خودبینی ما را وامی‌دارد که کارهای احمقانه‌ای انجام دهیم.
به دلیل اهمیت خود، پر از خشونت، حسادت و ناکامی هستیم. به خودمان اجازه می‌دهیم که با احساس از خود راضی بودن راهنمایی شویم، و با بهانه‌هایی مثل "نباید چیزی باعث نگرانیم شود" یا "چقدر خسته‌ام" از وظیفه شناخت خود فرار می‌کنیم. در پس تمامی این‌ها، دلواپسی وجود دارد که ما سعی می‌کنیم با گفتگوی درونی آن را خاموش کنیم که خود موجب بیشتر احمق و کمتر طبیعی جلوه کنیم.
به یاد داشته باشید که خودبینی خائن است، می‌تواند خود را در پس انسانیت بی‌نقصی جلوه دهد، زیرا هیچ عجله‌ای ندارد. پس از سالها تمرین، به کمترین غفلتی نیاز دارد، یک اشتباه کوچک – و دوباره آنجاست، مانند یک ویروس که خاموش مانده و یا شبیه به قورباغه‌هایی که برای سالها زیر ماسه بیابان می‌مانند، و با نخستین قطره باران از خواب بیدار می‌شوند و دوباره فعالیت می‌کنند.
خودبینی کشنده است، جریان سیال انرژی را متوقف می‌سازد و این خیلی کشنده است. هنگامی‌که یک مبارز یاد گرفت که چگونه آن را دور بیاندازد، روحش رها و شادمان مانند یک حیوان وحشی از قفس بیرون آمده و آزاد می‌گردد.
با راههای گوناگونی می‌توان با خود بینی مبارزه کرد، اما پیش از هر چیز باید دانست که آن وجود دارد. اگر شما ضعفی دارید و آن را تشخیص داده‌اید، نیمی از کار صورت گرفته است!
بنابراین، آن را تشخیص دهید. یک تابلو تهیه کنید و روی آن بنویسید که:«خودبینی کشنده است» و آن را در قابل دیدترین مکان در خانه آویزان کنید. هر روز آن را بخوانید، سعی کنید هنگام کار آنرا به‌خاطر داشته باشید، در مورد آن تعمق(meditate) کنید.  شاید زمانیکه معنی آنرا در یافتید خود درونی‌تان آشکار شود، و تصمیم بگیرید کاری انجام دهید.
ساحران می‌گویند که سخن گفتن در مورد خودمان ما را در دسترس قرار می‌دهد و ضعیف می‌سازد، اما یاد گرفتن اینکه چگونه ساکت باشیم ما را سرشار از قدرت می‌کند. اساسی‌ترین بخش دانش این استکه به‌گونه‌ای خودمان را تغییر دهیم که زندگی‌مان را آنقدر غیرقابل پیش‌بینی کنیم که حتی خودمان ندانیم که چه اتفاقی خواهد افتاد.
کارآموز با آگاهی از این موضوع، روابطش را بازسازی می‌کند. یاد می‌گیرد که چگونه از آنهایی فرار کند که او را تایید می‌کنند و به سمت آنهایی می‌رود که هیچ توجهی به انسانیت ندارند. او به دنبال منتقد می‌گردد نه چاپلوس. به این ترتیب زندگی جدیدی را شروع می‌کند، تاریخچه‌اش را از بین می‌برد، نامش را عوض می‌کند، شخصیت نوینی برای خودش می‌سازد، و نفس حاضر خاموشش را از بین می‌برد. خودش را در موقعیتهایی قرار می‌دهد که خود واقعی‌اش وادار به عمل باشد. یک شکارچی قدرتمند دلسوزی ندارد، او به دنبال داشتن هویت در نظر هیچ انسان دیگری نیست.
هنگامی که هیچ دلسوزی برای خودمان نداریم، می‌توانیم با ظرافت و زیبایی خاموشی و انقراض شخصی‌مان را مشاهده کنیم.مرگ نیرویی است که به مبارز ارزش و اعتدال می‌دهد. تنها با دیدن از طریق چشمان مرگ است که میتوانیم ببینیم که ما مهم نیستیم. سپس مرگ می‌آید که در کنارمان زندگی کند و رازهایش را به ما بگوید.»

در کتاب طریقت تولتک ها از زبان کارلوس کاستاندا می خوانیم که به دستور بانوی تولتکی(زنی که بعد از دون خوان رهبری گروه را عهده دار شده بود) به همراه یکی دیگر از شاگردان دون خوان به نام لاگوردا به کار پیشخدمتی در رستورانی مشغول می شوند. آنها مجبور می شوند بر روی زمین بخوابند و با روزی یک وعده غذا کنار بیایند و انواع محرومیت ها، سختی ها، بدرفتاری ها و اهانت ها را تجربه کنند. آنها حتی آخر هفته ها نیز مجبور به کار بر روی کامیون بودند: در مواقعی که کامیون می راندیم، ما را در گودال خیابانها می انداختند. چه می توانستیم بکنیم؟ بهترین کار این بود که آنها را بگذاریم و برویم...  هدف، دوری کردن از تاثیرات احساساتی است که تبعیض ها را سبب می شود. امر مهم این است که عکس العمل نشان نداد و عصبانی نشد. کسی که عکس العمل نشان بدهد از دست رفته است... آدم از دست سگی که گاز می گیرد عصبانی نمی شود، جاخالی می دهد و می گذارد که سگ برود.



۱۳۹۴ آبان ۸, جمعه

سکوت درون _ قسمت دوازدهم(از بین بردن تاریخچه شخصی)

روشی برای متوقف کردن گفتگوی درونی :

3- از بین بردن تاریخچه شخصی:
سرچشمه گفت‌وگوی درونی با تاریخچه شخصی‌مان تغذیه می‌شود._ ملاقات با ناوال اثر آرماندو تورز

نقل از دون خوان خطاب به کارلوس کاستاندا: بهتر است تمامی تاریخچه شخصی خود را از بین ببریم. زیرا این کار ما را از افکار مزاحم و دست و پاگیر آدم های دیگر خلاص می کند... همه کسانی که تو را می شناسند تصوری از تو ر ذهن خود دارند و تو دائما می کوشی که با اعمالی که انجام می دهی این تصور را تقویت کنی... تو مجبوری دائما تاریخچه شخصی خود را تجدید کنی و به همین منظور هر چه انجام می دهی برای والدینت، دوستان و همکارانت تعریف می کنی. اما اگر تاریخچه شخصی نداشته باشی دیگر نیست هیچ توضیحی به کسی بدهی. دیگران نه از اعمال تو ناراحت می شدند و نه عصبانی. به خصوص هیچ کس نمی توانست بر روی تو اعمال نظر کند... تو باید همه چیز را درباره خودت محو کنی و از بین ببری تا آنجایی که دیگر هیچ اطمینانی باقی نماند، هیچ واقعیتی باقی نماند. مسئله تو در حال حاضر این است که خیلی واقعی هستی. اعمالت خیلی واقعی هستند، خلق و خو و واکنش هایت خیلی واقعی هستند. هیچ چیز را به طور مسلم نپذیر... هنگامی که هیچ چیز را به صورت مسلم و قطعی نپذیریم، همیشه گوش به زنگ خواهیم بود و همیشه آماده رفتن...  تو باید شروع کنی به محو کردن خودت... از کارهای ساده شروع کن. مثلا به دیگران نگو که چه می کنی و بعد کم کم افرادی که تو را خوب می شناسند رها کن(چیزی که برای خواننده معمولی به هیچ وجه و اصلا توصیه نمی کنم_مدیر وبلاگ) و بدین ترتیب فضای مه آلودی را در اطراف خود خواهی آفرید.